شبکه یک - 6 مهر 1403

آن ده قفل که شکست (غزه و لبنان، سرفصل "جهان جدید"، افشاگر "جهان قدیم")

گفتگو با دکتر منیر شفیق (متفکر و مبارز فلسطینی) پژوهشگاه فرهنگ و هنر وزارت ارشاد - نشست غزه الگوی فرهنگ مقاومت - 1403

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از حضار: طوفان الاقصی، فرصت طلایی‌ای را برای مسلمانان شکل می‌دهد. با انقلاب جدیدی که واقعاً می‌توان امروز، با تساهل، از آن به عنوان انقلاب غزه یاد کرد. ما داشتیم به سمتی می‌رفتیم که سبک زندگی اصیل دین‌مدارانه، در حال به حاشیه رفتن بود. اکنون، از سلطه‌ستیزی و مبارزه با امپریالیسم، در خیابان‌های لندن از آن حرف زده می‌شود. این یک واقعیت است و شعار نیست. واقعیتی است که انقلاب اسلامی، روزی ندای آن را سر می‌داد که من در مبارزه‌ای که با لیبرال‌ها و سوسیال‌ها دارم، به دنبال رهیافت جدیدی هستم و قرار است مسیر حرکت انسان و رسیدن آن به سعادت، از کانال گفتمان انقلاب اسلامی روی بدهد یک بخشی از این جریان با حرکت انقلاب غزه در حال محقق شدن است. نخبگان باید پرسشی را شکل دهند یا مطرح کنند. متأسفانه، امروز خلاء آن پرسش به طور کامل، در جوامع نخبگانی جهان اسلام، احساس می‌شود. از تحولات عقب هستیم. نخبگان به شدت عقب هستند. علت آن هم، فقدان یک اجماع نخبگانی بر سر این که است آیا نظم جدید جهانی که واقعاً نشانه‌های آن امروز وجود دارد، هرچند که تئوریسین‌های غربی، سالیان قبل در مورد آن حرف زده‌اند، آیا احتمال دارد که یک پازل آن، با انقلاب غزه بوده باشد؟ اگر چنین است، پس مقاومت به معنی عام کلمه و به معنی فراگیر کلمه، قطعاً بخش جدی‌ای از منظومه معرفتی نظم نوین جهانی است. به این معنا که انسان امروز، در هر جغرافیایی، در جستجوی رهایی است. این خلائی است که متاسفانه در جوامع دانشگاهی و نخبگانی جهان اسلام وجود دارد. اما این که چرا این خلا وجود دارد، باید بررسی عمیقی شود. در تاریخ، کجا می‌توانید پیدا کنید که دو میلیون نفر در لندن جمع شوند و ندای «نه» به سلطه‌گری و امپریالیسم سر دهند؟ وظیفه انسانی خود را انجام می‌دهند، آن هم حداقل با اندیشه‌ورزی در این ساحت و این افق. آرزوی تندرستی دارم. صلّوا علی النبی و آله.

مجری: ان‌شاءالله در خدمت استاد منیر شفیق هستیم. من توضیحی را خدمت شما عرض می‌کنم. اگر بخواهیم ایشان را در یک جمله توصیف کنیم، می‌توان گفت ایشان، تاریخ فلسطین هستند، در مسیری که پیموده‌اند، از آغاز تا کنون. اگر بخواهیم مسیری را که ایشان طی کرده‌اند، با یک واژه و در یک کلمه توصیف کنیم، آن مسیر، مسیر مبارزه بوده است. هر جا مبارزه‌ای بوده است، ایشان حاضر بوده‌اند. در تمام نقاطی که بخواهیم از لحاظ فکری یا تاریخی بررسی کنیم و این پرسش ممکن است پیش بیاید که چگونه ایشان تغییر مسیر داده‌اند، می‌توان گفت که این تغییر مسیرها بر اساس مبارزه بوده است. هر جا مبارزه‌ای بوده است، ایشان حاضر شده‌اند. خیلی خوشحال و خوشبخت هستیم که امروز در خدمت‌شان هستیم. ممنون می‌شوم که نظر خود را در رابطه با موضوع برنامه بفرمایید.

آقای دکتر منیر شفیق: بسم الله الرحمن الرحیم. أنا یعنی مُنذُ أنْ بَدَأَتْ...». مترجم: می‌فرمایند که از روزی که این مسیر را آغاز کردیم و تا الان، از روزی که به ایران آمدم، در هر جلسه‌ای، صحبت‌ها در رابطه با غزه، سیاست و وضعیت میدانی بوده است، اما اکنون خیلی خوشحال و شگفت‌زده‌ام که صحبت‌ها، راجع به مسائل فرهنگی و فکری جهان اسلام و در برابر امت اسلامی است و می‌توانم در مورد این مسئله صحبت کنم یا در مورد تغییرات فکری و مسیری که در این سال‌ها طی کرده‌ام و تغییراتی که در آن رخ داده است.

مجری: بیشتر بفرمایید آن بخش اول مد نظر ماست.

استاد رحیم‌پور: بگذارید هرچه می‌خواهند بگویند.

«أنتُمُ الذینَ تُحَدِّدُونَ ماذا تُریدُونَ أنْ أتَکَلَّمَ بِهِ». «یُمْکِنُ أنْ الإخوَةَ یُمْکِنُ الإخوَةَ یَسْألُونَ بِأنَّ مُسْتَقْبَلُ العالَمِ الْأَقْصَى‏ ما یَجْرِی فِی غَزَّةَ فِکْرِیًّا إِلَى أَیْنَ یَتَّجِهُ خَاصَّةً یَعْنِی الْأُفُقِ الْفِکْرِیِّ الثَّقَافِیِّ».

مترجم: می‌فرمایند: با توجه به اتفاقاتی که در حال حاضر دارد می‌افتد و تغییراتی که ممکن است در آینده برای جهان اسلام پیش بیاید، در ابتدا به ماجرای غزه پیش می‌آید بهتر است در مورد تأثیرات فرهنگی غزه بر جهان اسلام خواهد گذاشت صحبت کنیم.

می‌فرمایند می‌خواهم در مورد این مسئله به صورت روشمند صحبت کنم و از دیدگاه فکری خالص به آن نگاه کنم مکتب و روشی که باید مسائل را بر اساس آن تحلیل کنیم این است که هر اتفاقی را با توجه به توازن قوا تحلیل کرد. «یَعْنِی مَثَلًا الْمَجْمُوعَةِ نُقَاطٍ».

می‌فرمایند من معتقدم که باید تمام این نکاتی را که برادرمان فرمودند همه این نکات را ما فقط نباید فکری خالص ببینیم بلکه ارتباط این مباحث را با آن توازن قوا و دعواها و طرف‌های نزاع بفهمیم.

«مِنَ الْقُوَّةِ أَوْ ضَعْفِها یَعْنِی».

می‌فرمایند وقتی که ما در مورد اندیشه مارکسیستی یا سکولاریسم صحبت می‌کنیم و این که چرا در دوره‌هایی، این اندیشه‌ها بر جوامع و دانشگاه‌های ما حاکم شد، من تمام این دوره‌های تاریخی را با توجه به ارتباطشان با توازن قوا که در جهان وجود داشت و آن دوره و آن تسلط و اعمال قدرتی که غرب در انتشار و تحمیل اندیشه خودش داشت، قرائت و تحلیل می‌کنم.

«وَضْعِ الْحَرْبِ».

وقتی که ما از غیبت تفکر اسلامی در دوره‌هایی از تاریخ صحبت می‌کنیم، باید بدانیم که این فقط یک مسئله فکری نیست، بلکه به یک شکست نظامی، با یک هجومی علیه یک دولت اسلامی و فقدان یک دولت اسلامی ربط دارد.

«یَعْنِی حَتَّى الثَّوْرَةُ الْإِسْلَامِیَّةُ»

حتی پیروزی انقلاب اسلامی را می‌توان گفت که باعث تغییرات در توازن قوای جهانی، منطقه‌ای و حتی در داخل خود ایران داشت.

«فِی الْمِنْطَقَةِ»

و به صورت خاص در سال 1979 یعنی 1357 مثلاً چرا به نظر من جنبش ۱۵ خرداد پیروز نشد؟ با این که همان رهبر و حتی قدرت بیشتری شاید داشت

«یَعْنِی نَفْسُ الْقِیَادَةِ».

چرا این اتفاق در ۱۵ خرداد رخ نداد؟ چون توازن قوا در سال ۱۹۶۳ با سال ۱۹۷۹ متفاوت بود.

«أَنَّ فِی التِّسْعَةَ وَ سَبْعِینَ».

می‌خواهم به دو نکته سریع اشاره کنم. مثلاً در سال ۱۹۷2، شاه همان وضعیت حسنی مبارک در اواخر حکومتش یا بعضی از دیکتاتورهای عرب را داشت که به مراحل پایانی حکومتشان رسیده بودند و می‌خواستند حکومت را به نفر بعدی یا فرزندشان واگذار کنند و این نشان‌دهنده ضعف و فرسودگی نظام آنها بود و این میزان قوا را تغییر داده بود.

«وَ خَارِجِ أَمْرِیکَا».

از نظر خارجی هم اگر نگاه کنیم، حمله و شکستی که آمریکا در ویتنام داشت و به تبع آن، بعد از آن، حملات شوروی به آمریکا، باعث شد که بعضی از کشورهای دنیا، مثل اتیوپی و اوگاندا، از زیر سلطه آمریکا خارج شوند و این باعث شد تغییر قوا دوباره حاصل بشود. وقتی انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ رخ داد، جایگاه آمریکا، در مقایسه با چند سال قبل، متزلزل و ضعیف‌تر شده بود و دیگر نمی‌توانست مثل سابق، از شاه حمایت کند. پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و سپس تأسیس نظام جمهوری اسلامی، باعث شد که وضعیت تفکر اسلامی و توازن قوا در جهان اسلام بهم بخورد. اینجاست که می‌توانیم بگوییم که چرا بعد از این دوره بود که جریان‌های سکولار، قوم‌گرا و چپ در کشورهایی مثل فلسطین به مشکل خوردند و کم‌کم سیطره قبلی خودشان را که داشتند از دست دادند و جریان‌های اسلامی قدرت بیشتری گرفتند. این یک مثال و اشاره سریعی بود که به شما بگویم که چطور تغییر در توازن قوا در جهان، می‌تواند بر سرنوشت کشورها، احزاب و سازمان‌های مختلف تأثیر بگذارد.

«هَلْأَ أَنَا بِدِّی أَنْتَقِلَ مِنَ الْمَوْضُوعِ الْفِکْرِیِّ».

حالا به دور از این مسائل فکری که دوست داشتم در موردشان صحبت کنم، اگر بخواهیم در مورد فلسطین صحبت کنیم

«إِلَى الْوَضْعِ الْفِلَسْطِینِیِّ وَ إِلَى الْمُسْتَقْبَلِ کَیْفَ نَحْنُ».

اگر بخواهیم نگاه کنیم که فلسطین، منطقه و جهان، بعد از این ماجراها به چه سمتی خواهد رفت،

«وَ الْمِنْطَقَةِ وَ مُسْتَوَى الْعَالَمِ أَیْضًا أَنَا کَمَا».

من هم در چارچوب همان روش قرائت موازین قوا و نقاط تغییر در توازن قوا، می‌خواهم به صورت متمرکز صحبت کنم. من ابتدا در مورد قوه و قدرت مسلطی صحبت می‌کنم که قبل از قدرت‌های خواهان تغییر وجود داشته است و در حال حاضر مسلط است.

«فِی سَنَةِ وَاحِدٍ وَ تِسْعِینَ مِیلَادِیًّا».

در سال ۱۹۹۱ میلادی، بعد از سقوط اتحاد شوروی و جبهه اردوگاه کمونیستی،

«النَّاسُ فَکَّرُوا أَنَّ».

بسیاری از مردم فکر کردند که دنیا به دست آمریکا افتاده است و تک‌قطبی شده است و دیگر نمی‌توان در برابر آن مقاومت کرد.

«إِمْکَانِیَّةٍ لِلْمُقَاوَمَةِ».

من آن موقع کتابی با عنوان «نظام بین‌الملل جدید و گزینه مواجهه، مقابله و مبارزه» نوشتم و در آن گفتم که آمریکا در مقایسه با قبل از فروپاشی اتحاد شوروی، ضعیف‌تر شده است.

«لِمَاذَا؟».

چرا؟ تا قبل از آن موقع، وقتی که دو اردوگاه شرق و غرب می‌خواستند هیمنه خود را بر کشورهای دنیا برقرار کنند، با وجود این که دو اردوگاه بودند، باز هم نقاط هرج و مرج به وجود می‌آمد و بعضی از دولت‌ها عدم تعهد می‌شدند و خیلی امکان‌پذیر نبود که حالا که آمریکا تک‌قطبی شده است، به طریق اولی نمی‌تواند آن سلطه خود را به صورت یک‌جانبه بر کل دنیا اعمال کند. اما این فقط یک بُعد قضیه است.

«مِنْ آثارِ هذَا».

از آثار همین نوع نگاهی که من داشتم، این بود که رژیم صهیونیستی فکر می‌کرد که بعد از این که دنیا به دست آمریکا افتاد، دیگر خطری آن را تهدید نمی‌کند. در سایه نظام تک‌قطبی جهانی،

«وَ مِنْ هذِهِ الْفَتْرَةِ بَدَأَ».

رژیم صهیونیستی، بعد از این ماجرا، مسئله رفاهیات و افزایش رفاهیات پیش آمد به همین دلیل به سمت یک دولت مصرف‌گرا پیش رفت. «یَصِیرُ فِیهِ سَیَّارَاتٌ وَ أَمْرِیکَا ظَنَّتْ أَنَّهُ مَا عَادَ فِیهِ حَدًا».

آمریکا فکر می‌کرد دیگر کسی نیست که از او بترسد. روسیه ضعیف‌تر شده است و سلاح‌های هسته‌ای خود را از دست داده است. چین را هم می‌توان رها کرد و با سیاست مهار و کنترل چین پیش رفت و تا حد زیادی می‌توان از آینده خیالمان راحت باشد.

«بَعْضُ مَعْظَمِهَا مِنْ رُوسِیَا خَلَاصَ رَاحَتْ وَ رَاحَتْ تُرَاکِ».

برای همین بود که سیاست خود را بر ایجاد یک خاورمیانه جدید، مبتنی بر حمایت از رژیم صهیونیستی پیش ببرد.

«حَتَّى بِالنِّسْبَةِ لِإِیرَانَ».

حتی برای ایران هم در دهه ۹۰ فرصت‌هایی ایجاد شد.

«فُرْصَةٌ کَثِیرَةٌ».

بعد از آن دهه بود که آمریکایی‌ها به این سمت پیش می‌رفتند که در کشورهای عربی تغییراتی ایجاد کنند تا آنها را به سمت مصالحه با اسرائیل سوق دهند. حتی در جنگ ۲۰۰۶، آمریکایی‌ها به دنبال این بودند که رأی گروه جی ۷ و روسیه را برای محکوم کردن حزب‌الله بگیرند. منظورش این است که تجاوز اساسی آمریکا در منطقه خاورمیانه این بود که نظام خاورمیانه جدید را در آنجا پیاده کند و اشاره‌ای هم داشتند به صحبت‌های خانم کاندولیزا رایس، که به ماجرای خاورمیانه جدید اشاره کرده بود.

«وَ هِیَ تَصَوَّرُوا بِهِ الْکِیَانِ»

وقتی که حزب‌الله بعد از جنگ ۲۰۰۶ بر اسرائیل پیروز شد، کمیته‌ای تشکیل دادند تا علت شکست اسرائیل از حزب‌الله را بررسی کنند. از جمله دلایلی که آنجا ذکر شد این بود که ما از سال ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۶، تانکر ‌هایمان را به‌روز نکرده‌ایم و خیلی آن را پیشرفت ندادیم.

«عِنْدَهُمْ لِأَنَّهُمْ کَانَ فِیهِ شَخْصٌ یَعْنِی عَمِیقٌ».

شخصی که در این زمینه مطالعه کرده بود به من گفت: ارتش اسرائیل در آن ۱۵، ۱۶ سال، که به سال 2006 ختم شده بود چون مدام درگیر گروه‌های مقاومت بود و آنها را دستگیر و زندانی می‌کرد، ارتش آن‌ها بیشتر شبیه یک نیروی پلیس شده بود. و می‌شود ‌گفت که حتی یک گردان رزمی میدانی مثل یک ارتش نداشتند.

«عَلَى الْقِتَالِ وَ رَکَّزُوا عَلَى. در همین چارچوب بود که آنها طی این سال‌ها، تمرکز خودشان را بر توسعه نیروی هوایی و انقلاب در تکنولوژی نظامی قرار داده بودند و به این نظریه و تئوری رسیده بودند که شما نیازی نیست آن قدرها زمین را اشغال کنید همین که بر آسمان مسلط باشید امکان این که به پیروزی دست پیدا کنید هست. «حَتَّى کَسْبَ الْحَرْبِ وَ بَطَّلُوا یَقْرَءُوا».

تمرکز آنها بر توسعه تکنولوژی باعث شد که جنگ زمینی را رها کنند، چیزی که اساس نظامی‌گری و درگیری و قتال هست را رها کردند و تمرکزشان را روی آن گذاشتند مثل آن تمرکزی که بعدها روی اقتصاد دیجیتال، سهام بازار و بورس گذاشتند و باعث شد که بخش‌های حقیقی اقتصاد خودشان را به کشورهایی مثل هند و چین منتقل کنند و فضای حقیقی اقتصاد را از دست بدهند و اکنون با مشکلات عدیده اقتصادی زیادی در آن زمینه روبرو هستند.

«مِثْلِ اسْتَمَرَّ بِالتَّحْلِیلِ».

اینجا بود که من گفتم نظام جهانی به نفع آمریکا و اسرائیل پیش نمی‌رود و می‌خواهم در مورد دستاوردهای ایران که در این فضا کسب کرده صحبت کنم.

«الْمُسْتَوَى إِیرَانَ مِنْ حَیْثُ التَّطَوُّرِ أَمْرِیکَا هذَا».

من معتقدم آمریکا باید ایران را خطرناک‌تر از دیگران بداند و اگر از زاویه منافع ملی آمریکا نگاه کنیم، نباید به ایران اجازه داشتن موشک‌های قاره‌پیما و پیشرفت در انرژی هسته‌ای را بدهد. همان‌طور که نباید اجازه می‌دادند که حزب‌الله، حالا خود حزب‌الله، خود آمریکایی‌ها می‌گویند و من اطلاعی ندارم، طبق گفته آمریکایی‌ها، نباید اجازه می‌دادند که حزب‌الله، بیش از ۱۵۰٫۰۰۰ موشک داشته باشد، که بخش عمده آن موشک‌های نقطه‌زن هستند که می‌توانند وارد سرزمین‌های اشغالی شوند و نقاط حساس را هدف قرار دهند. در سال ۱۹۸۲ که ما به کاتیوشا دست پیدا کردیم، برد آن فقط ۴۰ کیلومتر بود. وقتی ما به عنوان مقاومت، در جنوب لبنان به این سلاح دست پیدا کردیم، آنها جنگ ۱۹۸۲ را علیه ما به راه انداختند. چطور حزب‌الله به این قدرت رسید؟ با همین منطق می‌توانیم به مسئله غزه نگاه کنیم. این مسئله ساده‌ای نیست و نباید ساده از آن عبور کرد، بلکه باید با روشی که گفتم، یعنی قرائت موازین قوا، این را فهم کرد. از وقتی که طوفان الاقصی رخ داد و حماس آن کار را انجام داد، نمی‌توان گفت که معجزه‌ای رخ داده است.

«هذَا لَا نُرِیدُ مُعْجِزَةً تَبْدَأُ».

آن‌ها نباید تعجب کنند که چرا این اتفاق در ۷ اکتبر افتاد، بلکه باید روی این مسئله تمرکز کنند که چگونه آنها به این درجه از قدرت رسیده‌اند و اگر روی ۷ اکتبر تمرکز کنند، در فهم و درک آن مشکل پیدا می‌کنند. الان می‌خواهم در مورد مرحله و دوره‌ای که در آن هستیم صحبت کنم.

«لَمَّا طُوفَانُ الْأَقْصَى قَبْلَ أَنْ یَکُونَ فِی».

وقتی طوفان الاقصی پیش آمد، می‌توان گفت ارتش اسرائیل فروپاشید، آن ارتشی که ما در سال ۱۹۶۷، ۱۹۴۸ یا ۱۹۸۲ میلادی دیده بودیم، نبود.

«هذَا مُشِ حَرْبِ وَ لِذَلِکَ شَعَرُوا».

به همین دلیل، آنها حس کردند که خطری برای اسرائیل ایجاد شده است. اینجاست که می‌توان فهمید چرا آن‌ها این‌قدر دیوانه‌وار در جنگی می‌جنگند که می‌دانند شکست خواهند خورد. وقتی وارد غزه شدند تا بجنگند، مقاومت، آمادگی‌ها و امکانات زیادی داشت و می‌دانستند که زیر تمام غزه پر از تونل است و همه نیروهای حماس مخفی و از نظر پنهان هستند و هیچ‌کدام‌شان به صورت آشکار، روی زمین حضور ندارند.

«وَاضِحٌ هَلْأَ تَقْرِیبًا ثَمَانِ أَشْهُرٍ».

در این هشت ماه جنگ، همه درگیری‌هایی که در داخل غزه دیده‌ایم، از طرف نیروهای مقاومت بوده است. نیروهای اسرائیلی فقط وارد غزه می‌شوند چون اصلاً مقاومتی را به صورت علنی نمی‌بینند. این مقاومت است که وارد می‌شود و به همین دلیل می‌توان گفت که تا الان هیچ درگیری‌ای نبوده است که آن‌ها آغاز کرده باشند.

«مَعْرَکَةٍ لَا لِذَلِکَ شُو بِدْنَا نَشُوفُ فِی الْمُسْتَقْبَلِ».

حالا اگر بخواهیم در مورد آینده صحبت کنیم که آینده را چگونه ببینیم و این که مقاومت در آینده به چه وضعیتی خواهد رسید، باید با توجه به تغییر شرایط، و بررسی موازین قوا و تظاهراتی که در کشورهای غربی در حال وقوع است، می‌توان گفت به اذن خدا، مقاومت فلسطین است که از نظر نظامی در غزه پیروز خواهد شد. ما این را، بر اساس همین هفت، هشت ماه درگیری می‌گوییم و به محض این که آتش‌بس صورت بگیرد، می‌توان گفت که مقاومت پیروز شده است.

«صَغِیر یَعْنِی إِذَا کَمَا بِالْإِضَافَةِ إِلَى الْمُقَاوَمَةِ الَّتِی فِی دَاخِلِ غَزَّةَ». وقتی به مقاومت غزه و سپس مقاومت لبنان و بعد از آن، مقاومت عراق و به ویژه یمن را نگاه می‌کنیم، و وقتی واکنش ایران را در حمله به کنسولگری‌اش بررسی می‌کنیم، با کنار هم قرار دادن همه این‌ها و واکنش ایران و ضربه‌ای که به اسرائیل زد، را می‌بینیم می‌توان گفت به محض آتش‌بس، ما پیروز خواهیم شد. این که این مسیر چقدر طول می‌کشد، مشخص نیست و اهمیت زیادی هم ندارد، حتی اگر وارد رفح هم شوند. هر قدر هم که طول بکشد، در نهایت ما هستیم که پیروزیم. اگر کسی بپرسد که روز اول بعد از جنگ چگونه خواهد بود؟

«أَنَا أَقُولُ لَهُ کَمَا کَانَ الْیَوْمُ الْأَخِیرُ». من به او می‌گویم که مانند آخرین روز جنگ خواهد بود. چون اگر در روز پایانی پیروز شویم، روز بعد هم دست ما خواهد بود که در میدان برتر هستیم.

«لِذَلِکَ لَمَّا بِیَسْأَلُونِی النَّاسُ أَنَّهُ». به همین دلیل است که وقتی خیلی‌ها از من در مورد روز بعد از جنگ می‌پرسند، به آن‌ها می‌گویم که آن روز خیلی مهم نیست، من فقط به این فکر می‌کنم که چگونه پیروز شویم.

«یَعْنِی أَنْتَ تَتَصَوَّرُ».

وقتی که آن پیروزی حاصل شود و ببینیم که یحیی السنوار و محمد الضیف خارج ب‌شوند و بار دیگر در غزه مسلط می‌شوند و ایران و کشورهای محور مقاومت پیروز می‌شوند، آن موقع است که می‌توانیم بگوییم بیایید بنشینید در مورد آینده صحبت کنیم. تنها دلیلی که می‌توانیم بگوییم که چرا آمریکا و اسرائیل در جنگی می‌جنگند که مطمئن هستند شکست می‌خورند این است که نمی‌توانند این واقعیت را بپذیرند که بعد از این همه مدت جنگ، این ایران و محور مقاومت، غزه و حماس هستند که دوباره پیروز می‌شوند. اکنون اگر بخواهند وارد رفح شوند، درست است که شاید بسیاری از غیرنظامیان شهید شوند، اما از نظر نظامی هیچ امیدی برای اسرائیل وجود ندارد.

نکته دیگری هست که می‌خواهم در موردش صحبت کنم. مسئله غیرنظامیان است. بعضی‌ها مقاومت را سرزنش می‌کنند که چرا در طوفان الاقصی، به کشته شدن غیرنظامیان فکر نکردند. ساختمان‌های آنها خراب می‌شود و بازسازی آنها آسان نیست. من معتقدم که مسئله کشتار غیرنظامیان و نابودی غزه، کاملاً جدا از مسئله درگیری نظامی است که در آنجا جریان دارد و باید این دو را کاملاً متفاوت بدانیم. این جنایتی است که مسئولیت آن بر عهده کسی است که آن را انجام می‌دهد و کسی که به او در این جنایت کمک می‌کند.

«بِسْ مَعَ هذَا مَا کَانَ فِی نَتَائِجُ».

اما با این وجود، حتی از زاویه کشتار غیرنظامیان هم می‌توانیم بگوییم که دستاوردهایی داشته‌ایم. درست است که این افراد شهید شده‌اند، اما اسرائیل و تمدن غربی، با این اتفاقات و کشتارهایی که انجام داده‌اند، ضربات مهلکی خورده‌اند و ما بوده‌ایم که در این حوزه هم به دستاوردهای سیاسی رسیده‌ایم و در جنگ اخلاق و قوانین بین‌المللی پیروز شده‌ایم. برای همین است که من معتقدم که در آینده، تمدن اسلامی رو به جلو حرکت خواهد کرد و تقویت می‌شود و تمدن غربی، از این ضربه عقب خواهد نشست. طبیعتاً شما در ایران، نقش و سهم خیلی مهمی در این زمینه دارید، هم اکنون و هم در آینده نقش مهمی دارید. متشکرم.

مجری: خیلی متشکرم از صحبت‌ها و فرمایشات استاد گرامی، جناب آقای شفیق. ممنون که امروز لطف کردند. «شُکْرًا أُسْتَاذُنَا الْعَزِیزُ». در خدمت استاد رحیم‌پور ازغدی هستیم و فرمایشات ایشان را خواهیم شنید و انشاالله که استفاده خواهیم کرد.

××××× (دقیقه 22:25)

استاد رحیم‌پور ازغدی: تشکر می‌کنم. بسم الله الرحمن الرحیم. خدمت خواهران و برادران، خدمت استاد بزرگوار. برادران و خواهران عزیز سلام عرض می‌کنم. از فرمایشات بزرگوار استفاده کردیم. من الان با استاد منیر شفیق هم‌سن شده‌ام. یعنی ما را که ببینند می‌گویند این‌ها برای یک دوره هستند. در حالی که وقتی ایشان چریک مبارز در فلسطین بودند، من مدرسه ابتدایی درس می‌خواندم ولی الان هم‌سن شده‌ایم. اتفاقاً زندگی‌نامه سیاسی امثال ایشان یا شخص ایشان به موضوع این جلسه خیلی مرتبط است. چون عنوان بحث این بود که الگوهای فرهنگی و ایدئولوژیک مؤثر و مطرح در ماجرای فلسطین، جهان اسلام و منطقه، چه سرنوشتی پیدا کرده‌اند و در آینده چه افقی دارند؟ شاید زندگی ایشان که یک عرب مسیحی و مبارز که در «الْفَتْحِ» می‌جنگد و با ایدئولوژی مارکسیستی و چپ، بعد با ایدئولوژی قومیت عرب و ناسیونالیسم، و بعد، تمام این فراز و نشیب‌ها و شکست‌ها و پیروزی‌ها را ایشان از نزدیک تجربه کرده است. ما فقط خوانده‌ایم، ولی ایشان دیده است. ولی اتفاقاً، رجوع ایشان به اسلام امام و انقلاب اسلامی، اهمیت بیشتری دارد از این که امثال من، بر اساس مطالعات تاریخی آن را بررسی کنیم. ایشان یک نمونه زنده هستند که تا آخر هم زنده مانده‌اند، چون خیلی از مبارزان سابق، به لحاظ فیزیکی زنده هستند ولی روحاً مرده‌اند. ایشان از نظر ایدئولوژیک، کاملاً زنده و به‌روز هستند و این خیلی مهم است. ایشان هم «یَوْمَ النَّکْبَةِ» را دیده است و هم اکنون در حال دیدن روز عزت است. و این که تمام راه‌های گریز از نکبت، همه بن‌بست بود و این راه به عزت ختم می‌شود. این یک تجربه زنده‌ای است که اصلاً نیازی به استدلال هم ندارد. شاید دلیلش این باشد که ایشان به معادلات قدرت توجه کرده است، که تا وقتی که معادله قوا تغییر نکند، حتی ایدئولوژی‌ها نمی‌توانند خودشان را نشان بدهند که چقدر کارآمد هستند. یعنی این‌طور نیست که مسائل فقط تئوریک و نظری باشد. ایدئولوژی‌ها به خودی خود پیروزی نمی‌آورند. هر ایدئولوژی‌ای قدرت و پیروزی نمی‌آورد، هر ایدئولوژی نمی‌تواند انقلاب ایجاد کند و روشنفکران، علمای دین، نخبگان و الیت و از همه مهم‌تر، مردم را به صحنه بیاورد. بنابراین این، نکته خیلی مهمی است.

آیا ایدئولوژی قدرت می‌آورد و تاریخ می‌سازد؟ یا قدرت است که ایدئولوژی‌ها را بالا و پایین می‌کند؟ می‌توان از دو طرف به این پرسش نگاه کرد. هر دو پاسخ تا حدی درست و تا حدی نادرست است. از این جهت که قدرت، در گسترش و افول یا اقبال به یک مکتب تأثیرگذار است، درست است. مسئله اصلی، تئوریک نبود. زمانی که همه در دنیا، ادای چگوارا و کاسترو را در می‌آوردند، بسیاری از مارکسیست‌های دنیا، بیشتر مارکسیست سیاسی بودند نه مارکسیست فلسفی. نه گسترش و جهان‌گیر شدن مارکسیسم فقط به دلایل نظری بود و نه افول و سقوط کمونیسم فقط دلایل نظری داشت. یعنی این طور نیست که این همه آدم در دنیا، با مباحث تئوریک، مارکسیست شده باشند و بعد با مباحث تئوریک، فهمیده باشند که مارکسیسم خوب نیست! هیچ کدام این‌طور نبود. فاشیسم هم همین‌طور است. شما اکنون، بعد از ۵۰، ۶۰، ۷۰ سال از جنگ جهانی دوم و نیم قرن تبلیغات گسترده برندگان جنگ علیه بازندگان آن، با این که خود این‌ها کمتر از هیتلر و فاشیست‌ها ندارند و همان‌ها هستند، اما قبل از آن، هیتلر، شما می‌دانید که فاشیست‌ها و نازی‌ها هم در آلمان و ایتالیا و در جاهای مختلف، با دموکراسی و آراء مطلق مردم سر کار آمدند و به عنوان ایدئولوژی‌های نجات‌بخش. اصلاً هیتلر چپ ملی‌گراست. حزب ناسیونال سوسیالیست کارگری، یعنی شعار هیلتر، برابری چپ و ملی‌گرایی ناسیونالیستی بود. مردم آلمان هم او را قبول داشتند. ایدئولوژی‌ها بسته به این که چه پیامی دارند چه کارکردی دارند، ماهیت و آثارشان تغییر می‌کند. شعار انقلاب فرانسه، برای یک زمان و یک جامعه، یک دوره آزادی‌بخش بود. بعد، همان‌ها ابزار امپریالیسم می‌شود و ناپلئون با شعارهای انقلاب فرانسه، اروپا، آفریقا و آسیا و جهان را به خاک و خون می‌کشد.

در آغاز انقلاب کمونیستی، همین شعارها علیه سلطنت تزارها و علیه فاصله‌های طبقاتی نجات‌بخش بود، ولی خود همین ایدئولوژی به قاتل ده‌ها میلیون انسان تبدیل شد. یعنی همان کارهایی را کردند که قبلی‌ها، که با آنها درافتاده بودند، انجام می‌دادند. بنابراین، یک بُعد بحث ایدئولوژی‌ها قطعا نظری است، اما یک بُعد مهم آن، آثار اجتماعی و تاریخی آن است که بیش از بُعد نظری آن، به میزان کارآمدی و پاسخگویی آنها به سؤالات آن دوره و اذهان آن دوره بستگی دارد. حالا، این پاسخ ممکن است غلط هم باشد، ولی پذیرفته شود. یک دوره‌ای فاشیسم پذیرفته شده است. یک دوره‌ای مارکسیسم، به خصوص سوسیالیسم پذیرفته شده است. لیبرالیسم پذیرفته شده است. لیبرالیسم یک دوره‌ای شعار ضد استکباری داشته است و الان به هسته اصلی ایدئولوژی سرمایه‌داری و استکبار جهانی تبدیل شده است. شما به اسلام هم همین‌طور نگاه کنید. فرقی نمی‌کند. یعنی اسلام پیامبر اکرم را در برابر اسلام بنی امیه قرار دهید. پس، حتما یک ارتباطی بین این دو وجود دارد. قطعا باید یک نگاه و چشم به واقعیت تاریخی و معادله قوا و یک نگاه به بُعد نظری داشت. اگر ما نمی‌توانستیم، یعنی اگر امام و انقلاب اسلامی نمی‌توانستند شاه را به زیر بکشد، هیچ‌کدام از این اتفاقات نمی‌افتاد.

اما سؤال دیگر این است که چرا توانست؟ چرا آن همه جنبش‌های چپ و ملی‌گرا، حتی جنبش مذهبی، ولی نه مذهبی از نوع امام، در همین ایران وجود داشت؟ چرا آنها نتوانستند براندازی و نظام‌سازی کنند؟ چرا آنها این همه فدایی و شهید نداشتند؟ چرا مردم تا آن حد پای آنها نایستادند؟ معلوم می‌شود که آن مکتبی که خمینی مطرح کرد و آن اسلامی که معرفی کرد، با ایدئولوژی‌های جنبش‌های قبلی در همین ایران که علیه همان رژیم بودند، تفاوت دارد. پس، هر ایدئولوژی نمی‌تواند ملت‌ها را به صحنه بکشاند و آنها را در صحنه نگه دارد. اما، برد و باخت و میزان موفقیت در عرصه تاریخی بیرونی در جهانی شدن یا نشدن یک ایدئولوژی و یک تفکر و حاکم شدن یا نشدن یک گفتمان، اثر دارد. و یک دلیلی که ما نباید نظر و عمل را از هم تفکیک کنیم. نظر درست و عمل درست. قرآن می‌فرماید: «إِیمَاناً وَ عَمَلاً صَالِحاً». این دو از هم جدا نمی‌شوند. هر جا ایمان است، عمل صالح هم هست. هر جا عمل صالح بدون ایمان باشد، عمل صالحی وجود ندارد. این، یک نکته است.

بنابراین، الگوی فرهنگی خیلی مهم است. همان تیپ جمعیت‌هایی که در دهه‌های چهل، پنجاه، شصت و هفتاد میلادی در ایران و کشورهای عربی بودند، همان تیپ آدم‌هایی که مارکسیست می‌شدند، همان تیپ‌ها الان شعارهای اسلامی می‌دهند. همان تیپ آدم‌ها. این صحنه‌هایی که شما در دانشگاه‌های آمریکا و اروپا می‌بینید، دیگر مد شده است. یعنی، یک وقتی یک چیزی وارد بورس می‌شود، وارد بورس شده است و تبدیل به مد شده است. حالت کارناوالی پیدا کرده است. این یعنی جهان، نه فقط جهان اسلام، بلکه کل جهان، دیگر در برابر مارکسیسم، لیبرالیسم و فاشیسم، گوش شنوا ندارد. ببینید، همه حرف‌ها لزوما وقتی گفته می‌شوند، شنیده نمی‌شوند. هر حرفی وقتی گفته می‌شود، شنیده نمی‌شود. خیلی حرف‌ها بارها گفته شده‌اند، ولی برای اولین بار شنیده می‌شوند. چرا در یک زمانی همه گوش‌ها شنونده فلان ایسم می‌شوند؟ برای این که راه دیگری ندارند و راه نجات دیگری وجود ندارد. و امید پیدا می‌کنند که این شاید بتواند مشکل را حل کند. یک زمانی مارکسیست بودن، ناسیونالیست بودن یا لیبرال بودن در دنیا کلاس داشت، افتخار بود. یک دوره‌ای ننگ شد. الان دیگر هیچ‌کس نمی‌گوید: «من» با این که از لحاظ نظری بحث‌هایی شد که کل آن نظریات رد شوند. نه. هیچ ‌چیز. در میدان دیده‌اند که این حرف‌ها هیچ قفلی را باز نمی‌کند. دنبال یک کلید دیگر هستند. بعد، می‌بینند که جریان اسلام‌گرایی امام می‌آید و این قفل‌ها را یکی‌یکی می‌شکند و حالا، همه امیدوار می‌شوند.

اسرائیل یک کشور نیست. الان شما می‌بینید که عمر بعضی از اسرائیلی‌ها از خود اسرائیل خیلی بیشتر است. عمر بعضی اسرائیلی‌ها از خود اسرائیل بیشتر است. عمر خود استاد هم از اسرائیل بیشتر است. اسرائیل یک کشور معمولی نیست. اصلا اسرائیل کشور نیست. چرا قدس و غزه، جهان را به دو قسمت تقسیم کردند؟ برای چه دو قسمت کردند؟ خب، قبلا هم بحث فلسطین بود. فلسطین بحث تازه‌ای نیست. همین جنایات و حتی بیشتر از این جنایات، قبلا هم در همین حد اتفاق افتاده است. اصلا با جنایت شروع شده است و ادامه پیدا کرده است. ولی، دنیا هیچ‌ وقت این‌طوری نبوده است. واکنش نشان نمی‌دادند. حتی مسلمان‌ها هم این‌طور واکنش نشان نمی‌دادند. چه شد که کل جهان سر قضیه غزه و قدس دو قطبی شد؟ این، قطعا یکی به واقعیت‌هایی که در روی زمین اتفاق افتاد و معادله قوا و یکی به الگوهای فرهنگی شکست‌خورده و الگوهای بدیلی که دارد مطرح می‌شود، برمی‌گردد که باید به اندازه کافی منطقی، منصف و قوی باشد. باید درست و کارآمد باشد. با وجدان عمومی بشری سازگار باشد.

شما ببینید، دنیا هفتاد سال زیر بمباران هالیوودی و رسانه‌ای به نفع اسرائیل بوده است، طوری که می‌گفتند اصلا سؤال نکنید که هولوکاست چه بوده است و تعداد و میزان آن چقدر بوده است. حتی سؤال هم نباید بکنید. یهودستیزی می‌شود! همه را ترسانده بودند. حالا، الان چطور شده است که نیم میلیون یا یک میلیون جمعیت در لندن، واشینگتن، دانشگاه‌ها و همه جا جمع می‌شوند؟ سیصد دانشگاه در آمریکا، که الان می‌گویند بیش از سه یا چهار هزار استاد دانشگاه در آنجا بازداشت شده‌اند. اصلا این‌ها چه وقت بوده؟ یک دوره‌ای در دهه‌های پنجاه و شصت میلادی، سر قضیه جنگ ویتنام و علیه سرمایه‌داری و نژادپرستی و این‌ها بود، ولی این‌قدر عمومی نبود. آن موقع هم این‌طور نبود. این نشان می‌دهد که گوش‌ها برای شنیدن سخنان تازه باز شده‌اند. و این خیلی مهم است. در آن لحظه‌ای که گوش‌ها باز می‌شوند، حرف‌های قبلی که هیچ ‌وقت شنیده نمی‌شدند، شنیده می‌شوند. حرف‌هایی که قبلا شنیده می‌شدند، دیگر شنیده نمی‌شوند. ممکن است خیلی حرف‌ها هنوز درست باشند، یعنی از آنها بتوانند ظاهرا یک دفاع منطقی بکنند، ولی دیگر گوش کسی بدهکار نیست. چه وقت گوش‌ها بدهکار می‌شود؟ چه وقت سخنان، چه درست و چه غلط، شنیده می‌شوند؟ این یک مسأله بسیار مهم است.

یک نکته و اتفاق بزرگ این بود که تا قبل از این نگاه اسلامی توحیدی، مبارزان عالم، همان عدالت‌خواهان، همان نیرو‌های ضد اسرائیلی، ضد صهیونیستی و ضد استکباری، وقتی در مصاحبه‌های ژورنالیستی از آنها می‌پرسیدند: چرا می‌جنگید؟ چرا باید جنگید؟ می‌توانستند دو ساعت حرف بزنند. اما، وقتی درگیر مسأله می‌شدند، یعنی درگیر مسأله مرگ و زندگی می‌شدند، آن‌وقت اگر کسی یواشکی از آنها می‌پرسید از این به بعد چرا باید بجنگیم؟ دیگر جوابی نداشتند.

ببینید، یاسر عرفات آدم کمی نبود. همین رهبر الفتح که ایشان بود. من یادم می‌آید من سال پنجم یا ششم ابتدایی یا اول راهنمایی بودم که با توصیه و تحریک پدر مرحومم(رحمت‌الله علیه) آن زمان رفتم مصاحبه اوریانا فالاچی با یاسر عرفات را خلاصه کردم. یعنی، پدرم هم نظارت می‌کرد. رفتم مدرسه. کلاس پنجم ابتدایی بودم. اولین باری بود که حسابی کتک خوردم، سر همین عرفات و فلسطینی‌ها بود. رفتم خلاصه‌ای از مصاحبه عرفات با فالاچی را که در آن گفته بود فلسطین این‌جوری است، فلسطین این‌جوری است. خواندم. نمی‌دانستم که این‌ها این‌قدر عصبانی می‌شوند! هنوز تمام نشده بود معلم آمد یکی زد پس کله من. به او گفتم آقا، چرا می‌زنی؟ گفت خفه شو! بعد، من را بردند دفتر مدرسه و بعد، دیدم که خودشان هم می‌ترسند. گفتند اگر بفهمند که اینجا، در این مدرسه ما، که یک مدرسه مخصوصی در مشهد بود، گفتند اگر بفهمند با ما برخورد می‌کنند. این مسائل به تو چه ربطی دارد؟ من آن موقع باور نمی‌کردم که یک زمانی یاسر عرفات، اسرائیل را به رسمیت بشناسد و تسلیم شود. از نظر ما او مثلا چگوارای مسلمانان و اعراب بود. ولی، دیدید که در یک لحظه از خودش پرسید ما که نمی‌توانیم، پس برای چه هزینه بدهیم و ادامه دهیم؟ اسرائیل شکست‌ناپذیر است. غرب هم پشت آن است و ما هم کسی نیستیم. پس به یک طعمه حداقلی اکتفا می‌کنیم. شهردار یک منطقه کوچک شویم و پلیس اسرائیل شویم و مراقب باشیم که شورش نشود. این اتفاق افتاد. آخرش هم به او توهین کردند و به احتمال زیاد مسمومش کردند و او را کشتند. این اتفاق در انقلاب ایران هم افتاده است. در انقلاب الجزایر هم افتاده است. در فلسطین و در همه جنبش‌ها اتفاق می‌افتد. یک عده از انقلابیون، در انقلاب خودمان هم در رده‌های بالای حکومت و انقلاب داشتیم که واقعا انقلابی بودند. اصلاً ما فلسطین را از طریق بعضی از آنها شناختیم، ولی اواخر خودشان گفتند ولش کن، نمی‌شود. هم فلسطین باشد و هم اسرائیل. حالا آنها فلسطین را حاضر نیستند، این‌ها می‌گویند هر دو! این‌ها چرا به اینجا می‌رسند؟ و چرا امام، سال قبل از 15 خرداد گفت: «اسرائیل باید از بین برود.» و تا آخر عمرش هم بر همین نظر بود. چرا نظرش عوض نشد؟ و چرا امام خامنه‌ای مثل امام خمینی تا آخر ایستاده است؟ برای این که این یک ایدئولوژی دیگر است، غیر از آن ایدئولوژی اسلام درباری و سلطنتی، اسلام ناسیونالیستی و قومی، اسلام چپ و مارکسیستی است. این‌ها نیست. اسلام لیبرال و غرب‌گرا نیست. این، یک اسلامی است که به تعبیر امام، گفت ما همان اسلام صدر اسلام را قبول داریم. و این، یک بازگشت به گذشته نیست. بازگشت به اسلام، غیر از بازگشت به گذشته است. سلفی‌گری دو معنا دارد: سلفی به معنای بازگشت به گذشته، همین وهابیت و تکفیری است که خلاف عقلانیت، عدالت و اخلاق است. اما، سلفی‌گری به معنای بازگشت به اسلام ناب، به مفهوم ارتجاع به گذشته نیست. منظور از سلف، سلف تاریخی نیست، بلکه سلف فکری است، یعنی اصالت‌هاست. این همان ایدئولوژی‌ای بود که امام گفت: «ما مأمور به تکلیف هستیم، نه نتیجه.»

در بین همه رهبران مبارزات ایران و جهان اسلام، تنها کسی که به نتیجه رسید، کسی بود که گفت: «ما مأمور به تکلیف هستیم، نه نتیجه» فقط او به نتیجه رسید. همه دیگرانی که دنبال نتیجه بودند، چه مذهبی و چه غیر مذهبی، هیچ‌ کدام به نتیجه نرسیدند و شکست خوردند. کسی که گفت ما می‌جنگیم و مبارزه می‌کنیم، چون باید با ظلم و فساد، با استکبار و صهیونیسم و با دربار مبارزه کنیم، حتی اگر شکست بخوریم. او تنها کسی بود که شکست نخورد و پیروز شد. امروز، این ایدئولوژی و تفکر در سطح جهان گسترش پیدا کرده است. ممکن است کسانی که الان میلیون میلیون در مالزی، اندونزی، و پریروز در توکیو و ژاپن تظاهرات می‌کنند، که خیلی هم بی‌حال هستند و ژاپنی‌ها اصلا دیگر رمقی ندارند، (یک نسل کامل از آمریکایی‌ها، دو نسل از ژاپنی‌ها را تربیت کرده‌اند که اصلا کاری به سیاست ندارند.) حتی یک وقتی که در دانشگاه توکیو بودم، کسی درباره بمباران اتمی گفت که قطعا لازم بوده که آمریکا در ژاپن بمب اتم بیندازد! که من گفتم این حرف تو از بمب اتم هم بدتر است. بعد که بیرون آمدیم، همان رؤسای دانشگاه آمدند گفتند آقا، ما حرف‌های تو را فهمیدیم. جرأت نداریم. اینجا ایران نیست. اگر ما همین الان حرف‌های تو را تأیید می‌کردیم، تا یک ماه دیگر نه اینجا رئیس دانشگاه بودیم و نه شغلی داشتیم و نه خانه‌ای. خانه و ماشین‌مان را هم از ما می‌گرفتند و هیچ دلیلی هم نمی‌آوردند که برای چی، ولی بیچاره‌مان می‌کنند. ما اینجا که نمی‌توانیم هر حرفی بزنیم. حکومت نظامی در سراسر جهان برقرار است. در تمام جهان کاپیتولاسیون هست. همین الان هم کاپیتولاسیون در تمام جهان حاکم است. دیکتاتوری رسانه‌ای و حکومت نظامی حاکم است. این حکومت نظامی در این قضایای اخیر شکست خورده است و این خیلی مهم است. من عرضم را ختم می‌کنم فقط با ذکر تیتر «قفل‌هایی را که در شش، هفت ماه اخیر در سطح جهان شکسته» است، می‌گویم ده قفل بزرگ باز شده است. از وقتی که حرکت در درون غزه شروع شد، که برای اولین بار چنین حمله‌ای به صهیونیست‌ها شد، تا همین الان و بعد، موشک‌هایی که ایران پرتاب کرد، که من عرض کردم پرتاب و شلیک این موشک‌ها از خود موشک‌ها مهم‌تر بود، اتفاق افتاده‌اند. این‌ها یعنی این که جهان و تاریخ وارد مرحله جدیدی شده‌اند. من فقط به تیترها اشاره می‌کنم، چون دیگر نمی‌خواهم صحبت کنم. دوستان خسته هم شده‌اند.

قفل‌هایی که شکستند:

یک) اسرائیل شکست‌ناپذیر نیست. همه، غرب و شرق، عرب و غیر عرب، مسلمان و غیر مسلمان، موافق و مخالف، این را پذیرفته بودند که امکان ندارد اسرائیل شکست بخورد. این قفل شکست. البته، شکست اسرائیل از بعد از انقلاب اسلامی و مسأله حزب‌الله و لبنان شروع شد. چهار- پنج شکست پی‌درپی. ولی، همه آن دفاعی بود. این، تبدیل به عملیات هجومی شد. اتوریته اسرائیل از نظر نظامی و قدرت در سطح جهان شکست و این، اولین بار است که این اتفاق می‌افتد.

دو) قفل دوم، آن حالت نفاق دیپلماتیک است که همیشه آمریکا، انگلیس، فرانسه و این‌ها نشان می‌دهند که بله، ما بی‌طرف هستیم، ما وساطت می‌کنیم. و از این حرف‌ها. البته، کسانی که با تاریخ فلسطین آشنا هستند، می‌دانند که از همان اولی که اسرائیل تشکیل شد، همین‌ها بودند. در تمام جنگ‌های قبلی اسرائیل هم، اسرائیل هیچ‌کدام از جنگ‌هایش را به تنهایی نجنگیده است، مگر در برابر ملت‌های ضعیف. اما، در جنگ‌های اصلی همیشه آمریکا، انگلیس و فرانسه به کمک اسرائیل می‌آمدند، چه اعلام شده باشد و چه نشده باشد. شما می‌دانید که در آمریکا، ارتش آمریکا در ارتش یکی- دو کشور، طبق قانون می‌تواند سربازهایش را به جای خدمت در ارتش آمریکا، برای خدمت به ارتش آنها بفرستد که یکی از آنها اسرائیل است. و شما در اینجا می‌بینید که کماندوهای آمریکایی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و ... در غزه آمدند، جنگیدند و تلفات دادند. اسرائیل حدوثاً و بقائاً یک کشور نیست. و این، یک جنگ جهانی است. تحلیل من این است که بعد از انقلاب اسلامی، جنگ جهانی سوم شروع شده است و فاز به فاز جلو می‌رود. جنگ صدام علیه ما، جنگ صدام نبود. بچه‌ما از 20- 30 کشور اسیر گرفتند. تمام قدرت‌های جهانی پشت صدام بودند. یعنی، روسیه که آن موقع کمونیستی بود و شوروی در کنار صدام بود. آمریکا، انگلیس، فرانسه و همه رژیم‌های عربی با او بودند. حتی این اواخر، عرفات هم به دیدار صدام رفت. یعنی کار به اینجاها کشید. خب، آن فاز اول جنگ جهانی سوم بود و انقلاب اسلامی پیروز شد. فاز دوم این جنگ، همان نبرد ده ساله گذشته در عراق، سوریه، لبنان، یمن، لیبی، بحرین و این‌ها بود. در این جنگ هم که اول ارتش آمریکا و انگلیس آمدند و بعد که آنها نتوانستند کاری بکنند، داعش و این‌ها را فرستادند و در این فاز دوم هم شکست خوردند. همان جنگی که در مرز ایران و عراق بود، همان جنگ به سوریه، عراق، لبنان و غزه کشیده شد. الان، فاز سوم آن جنگ وارد اسرائیل شده است. یعنی، جنگی که در مرزهای ما بود، الان به داخل اسرائیل رفته است. این مسأله، فقط مسأله غزه نیست. این دارد مسیر ژئوپلتیک جهان را تغییر می‌دهد. اسرائیل، خط مقدم استکبار و استعمار در جهان اسلام است. من معتقدم که اگر اسرائیل منهدم شود، بلافاصله رژیم‌های وابسته به غرب در جهان اسلام یکی‌یکی سرنگون می‌شوند، چون آنها همیشه با اسرائیل بوده‌اند و اسرائیل با آنها بوده است. و بعد از آن هم معادله قوا در سطح جهان تغییر می‌کند، یعنی بسیاری از کشورهایی که تا به حال تحت اشغال غیر مستقیم بوده‌اند، آزاد می‌شوند. به عبارت دیگر، گفتمان قدرت عوض می‌شود.

سه) آن مفهوم امت عربی، امت فارس، امت ترک و این‌ها شکست خورد. خب، امت عربی نتوانست اسرائیل را شکست بدهد. امت فارس، ترک و... هم نمی‌توانند و فقط می‌توانند به جان هم بیفتند! امت اسلامی می‌تواند فلسطین را نجات دهد. وقتی غیر از اسلام شعار داده شود، آخرش با هر شعاری یا خیانت است یا شکست است. این مسأله نشان می‌دهد که اسلام راه حل است. اسلام پیروز است. فلسطین، مسأله فلسطین یا اعراب نیست، مسأله اسلام است و الان معلوم می‌شود که مسأله بشریت در کل جهان است. معلوم شده است که قدرت مردم از قدرت گروه‌های چریکی و ارتش‌ها بیشتر است. در غزه، همه مردم دارند می‌جنگند. اگر مردم ضعیف بودند و تسلیم می‌شدند، مطمئن باشید که حماس نمی‌توانست ادامه بدهد. مردم با شعار توحید آمده‌اند. از زیر خرابه‌ها و آوار بیرون می‌آیند و «لا اله الا الله» و تکبیر می‌گویند. فلسطین هیچ ‌وقت این‌طور نبوده است. نسل‌های قبلی فلسطین این‌طور نبودند. پدران، مادران، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های همین کسانی که در غزه هستند، این‌طوری نبودند. این‌ها از پدرانشان شجاع‌تر، از مادرانشان قوی‌تر و مؤمن‌ترند و به همین دلیل، قدرت مردم و قدرت ایمان.

چهارم) امپریالیسم رسانه‌ای در جهان سوراخ شد و شکست خورد. یکی از دلایلش هم اتفاقا همین فضای مجازی و اینترنت است. اگر این فضای مجازی نبود، صداهای فلسطین به دنیا نمی‌رسید، چون همین جنایات در تمام دهه‌های گذشته اتفاق می‌افتاد و کسی خبردار نمی‌شد. الان است که تا موشک می‌زنند، فوری یکی موبایلش را در می‌آورد، فیلم می‌گیرد و منتشر می‌کند. موشک‌های ایران که می‌آید، می‌گویند نخورد. فلسطینی‌ها می‌گویند: خورد.

پنجم) معادله قوای فرهنگی، سیاسی و نظامی جهان تغییر کرده است. نکته بعدی این است که مهم‌تر از گنبد آهنین موشکی، گنبد آهنین رسانه‌ای بود که کلاً سوراخ شد. صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها برای اولین بار، افکار عمومی جهان را از دست داده‌اند. از جنگ جهانی دوم تا الان، این اتفاق نیفتاده بود. الان، حتی فرزندان بعضی از مقامات آمریکایی طرفدار فلسطین شده‌اند. فرزند یکی از بنیان‌گذاران اسرائیل، که اسمش را فراموش کرده‌ام، در داخل اسرائیل است، ولی طرفدار غزه است و می‌گوید: «اسرائیل نباید باشد.» با این که پدرش از مؤسسین اسرائیل بوده است. چون می‌دانید که تقریبا هیچ‌ کدام از مقامات اسرائیلی در فلسطین به دنیا نیامده‌اند. همه آنها متعلق به کشورهای دیگر هستند و اغلب هم تابعیت دوگانه دارند. زمانی می‌گفتند: «پیام رسانه، همان پیام است.» امروز باید گفت: «پیام، از رسانه هم رسانه‌تر است.» یعنی اگر شما رسانه کافی ندارید، ولی پیام کافی دارید، روزی حتی سوار بر رسانه‌های دشمن خواهید شد. همان‌طور که امام رسانه‌ای نداشت. فقط یک اعلامیه و نوار کاست بود. پیام قوی بود و بر رسانه‌های حکومتی و... پیروز شد. این گنبد آهنین هالیوود و آن چهره‌ای که از مخالفان اسرائیل، از یهودیان و از آمریکا ساخته بود، فرو ریخت.

شهید سلیمانی، می‌گفت این بچه‌ها آمریکای هالیوود را درهم شکستند. در سینما و رسانه‌ها، یک کماندوی آمریکایی می‌آمد و هزار نفر را می‌خورد. قورت می‌داد. حالا، شهید سلیمانی می‌گفت ما فیلم‌هایی از داخل آنها داریم که وقتی از دور صدای تیراندازی می‌آید، خودشان را خیس می‌کنند. افسر آمریکایی گریه می‌کند و به سرباز اسرائیلی التماس می‌کند. واقعیت آنها این بود. آن چیزی که ما از آن می‌ترسیدیم، یک هیولای کاغذی بود. ما از خودمان می‌ترسیدیم. همین جنایات قبلا هم بود، ولی کسی نمی‌فهمید.

پنجم) قفل پنجم، قفل تفاوت‌های مذهبی، تفرقه، و اختلاف شیعه و سنی و از این حرف‌ها بود. این قفل هم در قضیه غزه شکست. توجه کنید، خون حزب‌الله شیعه و حماس سنی با هم مخلوط شد. این دو با هم جنگیدند و این نشان داد که وحدت اسلامی، وحدت شیعه و سنی چطور می‌تواند معجزه کند. اسلام سلطنتی، اسلام تکفیری وهابی، اسلام سکولار، اسلام درباری و همه این‌ها نشان دادند که... این داعش را عَلَم کردند که در خاطرات کلینتون هم هست که رسماً اعلام کرده ما داعش را درست کردیم و کاملاً هم معلوم است چون داعش علیه اسرائیل نمی‌جنگد. عملیات انتحاری نمی‌کند اما علیه مسلمین انجام می‌دهد. می‌خواستند جبهه مقاومت را به ضد مقاومت تبدیل کنند و به جای نبرد با اشغال‌گر و دشمن، عملیات کشتار مسلمین راه بیندازند. عملیات علیه مسلمین، ایدئولوژی وهابیت، ایدئولوژی‌ای است که نمی‌تواند نظام‌سازی کند. فقط خشونت است و هیچ ایده‌ای درباره عدالت، اخلاق و نظام‌سازی ندارد. تمدن‌سازی، یعنی عقل و نقل با هم جمع شوند، مردم و مردم‌سالاری و اصول و اصالت‌ها، حفظ اصالت و ایدئولوژی، جمع این دو با هم در این نگاه امکان ندارد.

ششم) رسوایی روشنفکران غرب و جهان بود. هابرماس، به عنوان یک نماد برجسته روشنفکری غرب، صریحاً آمد از اسرائیل حمایت کرد و گفت کشتن این فلسطینی‌ها از لحاظ اخلاقی درست است! هزاران دانشجو و استاد بازداشت و اخراج شدند. دانشگاه‌های غرب بهم ریخته است. تازه هابرماس، به عنوان یک نماد روشنفکری، نظریه‌پرداز دموکراسی گفت‌وگویی است. ببینید اداهای روشنفکری چطور خودش را نشان می‌دهد.

هفتم) سازمان ملل و نهادهای بین‌المللی بیش از همیشه رسوا شدند. یعنی، شورای امنیت و سازمان ملل. معلوم شد که این‌ها بازیچه هستند. امام از همان اول می‌گفت این‌ها بازیچه هستند و دیکتاتوری جهانی است. شورای امنیت، شورای ضد امنیت است. همه جنگ‌ها زیر سر همین چهار- پنج عضو شورای امنیت است. تمام جنگ قدرت‌ها تابع این‌هاست. نهادهای حقوق بشری، نهاد هسته‌ای، حقوق زن، نسل‌کشی، حقوق کودک و همه این نهادها در این قضایا، چون درباره کودکان و زنان در غزه، در مورد دموکراسی در غزه، در مورد سلاح‌های کشتار جمعی در غزه و همه جا خودشان را لو دادند. اصلا حماس که با دموکراسی روی کار آمد. مگر حماس با دموکراسی روی کار نیامده است؟ هر دفعه آمده، رأی آورده است. چطور است که رژیم عربستان، امارات، بحرین و ... دموکراتیک هستند و مشکلی از نظر غیر دموکراتیک بودن ندارند، ولی فلسطینی‌ها تروریست هستند؟ این شست‌وشوی مغزی بهم ریخت. دیگر این که گفتند به ایران چه ربطی دارد؟

جناب استاد شفیق، از دوران کودکی‌ام یادم می‌آید که بعضی از بستگان ما که مبارز و زمان شاه زندانی بودند، یک عموی ما و یکی دو نفر دیگر، ما بچه بودیم این‌ها می‌گفتند ما می‌خواهیم فلسطین برویم! از همان موقع. یعنی هم چریک‌های مارکسیست ما به سوریه، لبنان و فلسطین می‌رفتند و هم چریک‌های مذهبی ما به آنجا می‌رفتند. یعنی، ایران از همان موقع با سوریه، لبنان و فلسطین پیوند خورده بود. و در انقلاب، قبل از پیروزی، شعار این بود که «امروز ایران، فردا فلسطین». این شعارها بد نبودند. بازرگان گفت این شعارها را بعدا درست کردید! نه آقا، شما نبودید.

قفل نهم) افشای رژیم‌های عربی و کشورهای مسلمان در مقابل ملت‌هایشان بود. این است که می‌گویند عادی‌سازی روابط با اسرائیل. این رژیم‌ها، از همان اول با اسرائیل رابطه داشتند، ولی الان می‌خواهند آن را علنی کنند. کدام‌یک از این‌ها با صهیونیست‌ها ارتباط ندارند؟ امارات، عربستان، بحرین، قطر، مصر، اردن، همه این‌ها دست‌نشانده‌های آمریکا و انگلیس هستند و همه‌شان با صهیونیست‌ها در ارتباط هستند. در این قضایای اخیر، همین‌ها در کنار صهیونیست‌ها، جلوی موشک‌های انصارالله و ایران را می‌گیرند. این‌ها به اسرائیل غذا، پول و امکانات رسانده‌اند. حکومت ترکیه رساند. عربستان و قطر می‌رسانند. به نظر من، این‌ها برای اولین بار رسوا شدند. نمی‌خواستند علنی شود.

دهم) و قفل آخر، همان‌طور که گفتم، افکار عمومی جهان برای اولین بار به سمت ما آمد. شعارهایی که چهل سال فقط در ایران داده می‌شد، «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل»، کجا داده می‌شد؟ «مرگ بر انگلیس» فقط در ایران بود. پرچم آمریکا و اسرائیل را فقط در اینجا آتش می‌زدند. امروز در صد و بیست کشور جهان آتش می‌زنند. این انقلاب، صادر شد. این‌ها همان شعارهایی هستند که در اینجا داده می‌شدند. هیچ ‌کس جز ایران مرگ بر اسرائیل نمی‌گفت. و می‌گفتند: «هم فلسطین و هم اسرائیل». ترامپ گفت دانشگاهیان ما را شست‌وشوی مغزی داده‌اند.

سناتور کاتن، از سناتورهای برجسته سنا و کنگره آمریکا، گفت به دانشجویان آمریکا اعلام می‌کنم که شما، دوقلوهای ایدئولوژیک آخوندها و ملاها شده‌اید. سرویس اطلاعاتی انگلیس، رؤسای دانشگاه‌ها را جمع کرد و گفت افکار عمومی و دانشگاه‌های انگلیس در خطر آلوده شدن به ایدئولوژی ایران قرار دارند! یعنی خودشان می‌گویند. حتی در بعضی کشورها، شعار «مرگ بر اسرائیل» را به فارسی می‌دهند. این حرف که ایران به این‌ها چه؟ در ایران هم جریان‌های وابسته‌ای داشتیم که شعار اسرائیلی نه غزه، نه لبنان را گفتند. الان تمام دنیا دارد می‌گوید زیر پرچم اسلام می‌گوید: «هم غزه و هم لبنان».

حضور شما در دانشگاه‌های اروپا و آمریکا الان خیلی ضروری است. امکانش هست که به آنجاها بروند؟

- نه ممنوع است؟

ممنوع است؟ این هم آزادی بیان در غرب! می‌گوید نمی‌گذارند در دانشگاه‌های اروپا حضور پیدا کنند. خب، برای آقای دکتر شفیق دست بزنید.


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha